مصاحبه با MTstar "
نشریه ای به نام " Money Today Star News " انجام داده است .
گزارشگر : Kim Hyun Rok
مکان : پروژه لبخند ، استادیوم Tokyo Dome توکیو
مصاحبه شونده : په یونگ جون
زمان : ساعت هفت بعدازظهر

په یونگ جون همین الان از صحنه پایین آمد . په یونگ جون با رفتار خونسردی که از فاصله 50 متری
روی صحنه با لبخند زدن و دست تکان دادن برای طرفدارانش همراه بود ، قطعا شخصیت " Yonsama "
را به نمایش می گذاشت.
[ توضیح : Yonsama نامی است که طرفداران ژاپنی بر په یونگ جون گذاشته اند . ]
اما وقتی از صحنه پایین آمد ، [ از فرط خستگی ] روی صندلی افتاد و کت و شلوار رسمی اش جای خود
را به ژاکت کشباف پشمی اش داد ، شخصی کاملا متفاوت شد .
اگرچه او خسته بود با این حال اولین چیزی که با چشمانی گشاده از من پرسید ، این بود :
" آیا شما غذا خوردید ؟ " و تنها کسی از میان جمع که از این سوال تعجب کرده بود ، من بودم .
مصاحبه با نشستن ما دور یک میز شروع شد . پس از گذشت مدتی از مصاحبه او به تدریج شبیه
شخصیت قبلی اش " Yonsama " شد : از پس پاسخ به سوالهای ناخوشایند برآمد و هنگام پرداختن
به موضوعات حساس ، جوابهای درخور و مناسب در آستین داشت و هرگز از پاسخ به سوالات منتقدانه
من اجتناب نکرد .
مصاحبه حدود 40 دقیقه به طول انجامید و پس از آنکه یکی از کارکنان Keyeast به او گفت : کارکنان
استادیوم بخاطر ما هنوز به خانه نرفته اند ، به پایان رسید .
در پایان مصاحبه او به من گفت: " به من که خوش گذشت ، شما چطور ؟ " اما من با جدیت کاری
فقط سری تکان دادم و حتی نتوانستم بگویم : " بله " .
س : مدتی پیش شما ناگهان کراوات خود را برای فروش و اهدای پول آن برای خیریه باز کردید ، در آن
لحظه این کار شما ناگهانی و جالب بود .
ج : زمان به سرعت می گذشت و من چون احساس می کردم کار زیادی برای آنها نتوانستم انجام
دهم ، ناراحت بودم بنابراین به طور غیرمنتظره این فکر به ذهنم آمد .
س : چرا شما تا آخر مراسم به زبان ژاپنی صحبت نکردید ، فقط در انتها آن هم چند کلمه به زبان ژاپنی
حرف زدید ؟
ج : چون من زیاد به زبان ژاپنی مسلط نیستم ، بعلاوه من امروز بعنوان نماینده کره در اینجا حضور داشتم .
س : چه احساس داشتید وقتی که با احساسات پرشور بیش از 30000 ژاپنی مواجه شدید ؟
ج : من وقتی که تحت تاثیر احساسات گرم آنها قرار می گیرم گرمایی اطراف چشمانم احساس می کنم
آنقدر که نزدیک است اشکهایم جاری شود . اما نگویید من گریه کردم ! [ و می خندد ]
س : این اولین بار بود که شما همراه کیم هیون جونگ به روی صحنه رفتید . نظرتان درباره او چیست ؟
ج : او بسیار مشتاق [در انجام هر کاری ] و معصوم است . واقعا گاهی من از اشتیاق او نیرو می گیرم .
وقتی او درباره رویایش به من گفت من هم مشتاق و علاقمند شدم . او ، براستی ، یک مرد جوان
دوست داشتنی است .
س : بعضی از طرفداران با مقایسه عکسهای شما دو نفر معتقدند شما شبیه هم هستید ، شما چه
فکر می کنید ؟
ج : من از آنها ممنونم که اینگونه فکر می کنند . چند سال پیش وقتی برای تبلیغ سریال شاه خدایان
بدون عینک ، عکس می گرفتم ، کسی به من گفت : " شما شبیه کیم هیون جونگ هستید "
و من از شنیدن این جمله بسیار خوشحال شدم [ و می خندد ] .
س : شما بعد از مدتها دوری ، دوباره به صحنه فیلمبرداری ( در سریال Dream high ) بازگشتید ،
چه احساسی دارید ؟
ج : جو صحنه خیلی خوب بود . همه ، اعم از تولیدکنندگان ، بازیگران - گرچه جوان هستند - مشتاقانه
و سخت کار می کنند . من بعد از مدتها به صحنه بازگشتم بنابراین سعی می کنم مثل یک
تازه وارد ، کار کنم .
س : شما اغلب بازی نمی کنید .
ج : لطفا در این مورد با مدیر برنامه ام صحبت کنید . من به نوع کار ، سریال باشد یا فیلم ،اهمیت -
- نمی دهم ، من در انتخاب نقش سخت گیر نیستم ، اما آنها هستند که نمی گذارند من هر
کاری را قبول کنم .
س : آیا انتخاب نقش برای شما مشکل است به دلیل کمال گراییتان ؟
ج : نه واقعا .
س : چه عاملی باعث شد شما با Park Jin Young همکاری کنید ؟
ج : ما درباره رویاهایمان با هم و در حضور دیگران صحبت کردیم . آنها به ما گفتند : " چطور رویاهای شما
اینقدر شبیه هم است ؟ " . بعد از آن تصمیم گرفتیم باهم همکاری کنیم .
س : آقای Jin Young در زمینه موسیقی و آموزش رقص فعالیت می کند . من گاهی در یافتن مکان برای
بازیگران جوان ، نویسنده و کارگردان کمک می کنم . می توانید با جزییات به من بگویید که کدام
قسمتها از کار شما دونفر با هم مطابقت دارد ؟!
ج : من هرگز به صورت حرفه ای آموزش ندیده ام . من فکر می کنم ما دوست داریم مدرسه ای برای
تربیت بازیگران و خوانندگان داشته باشیم . براستی من آرزو دارم چنین مدرسه ای بنا کنم .
آرزوی او هم همین است و این جزئی از کار است که ما در آن با هم هم عقیده ایم .
س : در شروع کار ما فکر می کردیم هر دوی شما قرار است در نقش خودتان بازی کنید په یونگ جون
در نقش په یونگ جون و پارک جین یونگ در نقش پارک جین یونگ ، این ایده می توانست جالب
باشد ، گرچه در سریال استفاده نشد . آیا واقعا شما به کار در زمینه آموزش علاقمندید ؟
ج : من بارها ایده ام را گفته ام . من به فعالیتهای مرتبط با آموزش و همچنین محیط زیست بسیار
علاقمندم .
س : شما از بازیگری شروع کردید و توانستید تحت نام " Yonsama " به شهرت برسید ،حال می خواهید
به کار در زمینه آموزش جوانترها بپردازید ؟
ج : ما گاهی در یک جهت در زندگی عمیقا پیش می رویم ... حق با شماست ، من فقط با گذشت
زمان پیش رفتم ، نه اینکه کاری را ناخواسته انجام داده باشم . این درست است که گاهی مضطرب
بودم و یا در لحظاتی در زندگیم احساس پوچی کرده ام . اشتیاق هیون جونگ به من انگیزه داد .
شما موافق نیستید ؟ ! لطفا زیاد این مطلب را با جدیت منتقل نکنید !
س : آیا شما افسرده اید ؟
ج : همه مردان عصر مدرنیته به نوعی افسردگی دارند .
س : آیا موضوعی هست که باعث نگرانیتان شده ؟ اگر هست ، آن چیست ؟
ج : من هنوز هم احساس آسودگی نمی کنم . من از زمانی که مجبورم مدت زیادی را در خانه سپری
کنم ، تحت فشار هستم . من دوست داشتم نرمی خاک را زیر پایم احساس کنم بنابراین تصمیم
گرفتم در حومه شهر سکونت کنم تاجاییکه مدیر برنامه ام فکر کرد من ممکن است شروع به
کشاورزی کنم . بنابراین مدیر برنامه ام برای دیدن و انتخاب خانه ای که خریده ام رفته است نه
من !
س : شایعاتی هست مبنی بر اینکه شما بخاطر ازدواج در سال 2011 خانه خریده اید ؟
ج : بخاطر همین بود که من همیشه به شما و همه می گویم : " بانویی را به من معرفی کنید " .
من به ندرت از خانه بیرون می روم و شانس کمی برای آشنایی با افراد جدید دارم . با این حال
این همه شایعه در اطراف من موج می زند ! . اگر من ازدواج کنم ، اخبار آن را در اختیار رسانه ها
قرار خواهم داد .
س : خواهر شما ازدواج کرده و شما یک خواهرزاده دارید .
ج : من بچه ها را دوست دارم و از بازی کردن با آنها لذت می برم . من دوست دارم ازدواج کنم اما
در این مورد انتخابی ندارم .
س : آیا شما با Lee Na Young روابط نزدیکی دارید ؟ شایعاتی مبنی بر ازدواج شما با ایشان
وجود دارد .
ج : من با ایشان در سریال ? Have we really loved همبازی بودم و ایشان نقش خواهر کوچکتر من را
بازی می کرد . عجیب است ، من نمی دانم منبع این شایعات کجاست ؟ مدتی پیش من و یک
گریمور و Song Hye Kyo ملاقاتی داشتیم و پس از آن باهم برای نوشیدن رفتیم ، اما پس از این
ملاقات مقاله ای منتشر شد که محتوایش حکایت از ملاقات شبانه من با Lee Ji Ah داشت ! .
بعد از آن من Song Hye Kyo را دیدم و به او گفتم : ظاهرا شما واقعا در آنجا وجود نداشتید !!
س : چرا شما اینقدر دیر اقدام به خرید خانه کردید ؟
ج : مردم مرتبا برای دیدن اطراف خانه استیجاری جهت اجاره آن می آمدند . [ همه می خندند ]
این موضوع گرچه ناراحت کننده بود من نمی توانستم جلویشان را بگیرم . هیچ دلیل دیگری ندارد .
باد در آن خانه جریان ندارد چون یک محوطه بسته است . من نمی توانم در حیاط قدم بزنم چون
باعث ایجاد مزاحمت برای دیگران می شوم و صاحبخانه هم مرتب می خواهد مبلغ اجاره را زیاد کند .
... [ و می خندد]
من شخصا ضرورتی برای انتقال به خانه جدید نمی دیدم .
س : گروه موسیقی - گروه موسیقی که خوانندگانش دختر هستند - مورد علاقه شما کدامند ؟
ج : من حدس می زنم شما می خواهید مرا به یک " عمو طرفدار " مبدل کنید !! [می خندد ]
من در حین تولید سریال Dream High بسیاری از آنها را دیده ام ، آنها زیبا و جذاب هستند .
اوم ... گروه موسیقی مورد علاقه من ... فکر کنم Taec Yeon از گروه 2PM باشد .
س : من شنیدم شما یک دستگاه " Karaoke " ( توضیح من : دستگاهی که کره ای ها عادت دارند
با آن آواز بخوانند ) در خانه دارید ، چرا در این مراسم آهنگی را نخواندید ؟
ج : بدلیل اینکه من نمی توانم خوب آواز بخوانم . [می خندد]
چون من می خواستم برای آواز خواندن تمرین کنم این دستگاه را خریدم . من فکر کنم بعد از
مست شدن بتوانم خوب آواز بخوانم ! البته در منزل امکان خواندن نیست ! این سخت است
که صدای خودم را بشنوم ! البته من در آینده بازهم سعی خواهم کرد ... هیون جونگ به من
گفت که به من یاد می دهد چگونه برقصم . [ همه حاضرین ساکت شدند ! ]
س : پس ما به زودی شاهد رقصیدن شما خواهیم بود ؟
ج : من هم امیدوارم اما فعلا نمی توانم خوب برقصم واز این بابت کمی احساس شرمندگی می کنم !
اما من دراین باره فکر کردم : این خیلی خوشایند است که خوانندگان و رقاصان می توانند
دستهایشان را بالای شانه هایشان بکشند و بالا ببرند . من فکر می کنم از عهده این کار برآیم
اگر بخواهم روزی برقصم !
س : به نظر می رسد شهرت شما در ژاپن به اندازه شهرتتان در کره نیست ، با این نظر موافقید ؟
ج : چرا شما چنین سوالی از من می پرسید ؟ [ می خندد ]
قبلا هم این سوال را از من پرسیده اند ... من در کره هم محبوب هستم ... [ می خندد ]
منبع : وبلاگ Suehan