" دوست شدن آسان با په یونگ جون ! "
رانندگی و هنگام سوارشدن بر آسانسور توانستم او را ببینم و با او دوست شوم . اولین بار وقتی وارد
آسانسور شدم ، مرد قدبلندی دیدم که نیروی شگفت آوری داشت بطوریکه احساسی غیرمعمول
به من دست داد ، از این رو پرسیدم :
- : ببخشید ، شما په یونگ جون هستید ؟
په یونگ جون : سلام
- : واو ، سلام ، اسم من هم یونگ جونه هاهاها...
په یونگ جون :آه ، واقعا ، چقدر جالب !
بله آقای په یونگ جون در طبقه ششم و یونگ جون در طبقه پنجم همدیگر را ملاقات کردند .
په یونگ جون : بله و من از ملاقات شما خوشوقتم !
من با او دست دادم و سعی کردم با او دوست شوم . سپس په یونگ جون از من خواست در طبقه
او پیاده شوم ، من را به محل کارش برد و شماره تلفن اش را به من داد و شماره مرا هم گرفت .
من و په یونگ جون چنین روابط دوستانه ای داریم که می توانیم بهم زنگ بزنیم ! هاهاها ...
فقط لطفا رنگ پنجره محل کارت را پاک کن و عینک آفتابی ات را بردار ! "
منبع : وبلاگ Suehan ( به نقل از کیم یونگ جون )